حمد الله مستوفى قزوينى
21
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
روان كرد از آن پس به زودى سپاه * چو آمد به حرّان خبر زو به راه حسن قحطبه با خراسانيان * برفتند نزديك او آن زمان كم و بيش عبد اللّه ابن على * به دو بازگفتند از يكدلى 40 سپهبد بدانست كو در حصار * گر آيد گرايد به بد روىِ كار برو مكر كرد و سوى شام رو * درآورد و در كار شد چارهجو « 1 » به دو كرد نامه كه : « مهتر به من * سپردهست ميرى آن انجمن تو نيز ار كنى بيعت اكنون برو * نبايد شدن از توام جنگجو » بدانست عبد اللّه آن شيرمرد * به دانش بر او ز اين سخن « 2 » مكر كرد 45 كه دورش كند ز اين ز پيش حصار * پس آنگاه جويد از او كارزار ولى لشكرش را نبود اين گمان * پر انديشه گشتند از خانومان همى گفت هركس گر او سوى شام « 3 » * رود روز ما ز او شود همچو شام بر آهنگ خانه سپه سربهسر * از آن مرز كردى پياپى گذر به ناچار عبد اللّه ابن على * بشد هم وز آن ديد بىحاصلى 50 ز نزديك حرّان چو شد دور مرد * ابو مسلم آمد بدانجا چو گرد بر آن حِصن پيروزگر گشت زود * به نزديكى حصن آمد فرود عدو نيز برگشت از طرف راه * برابر فرود آمدش با سپاه بياراستند لشكر از هر دو سو * به مردى به مردان پيكارجو سوى قلب عبد اللّه رزمزن * شد عبد الصّمد نيز با انجمن 55 عقيلى گهر بكر « 4 » بر ميمنه * برون رفت با برگ و ساز و بنه حبيب اسدّى « 5 » سوى ميسره * روان گشت با لشكرش يكسره وز اينرو ابو مسلم شيرمرد * بياراست هم لشكر اندر نبرد خود و ويژگان شد سوى قلبگاه * حسن شد سوى ميمنه با سپاه گزين حازم ابن خزيمه « 6 » چو باد * سوى ميسره با سپه رو نهاد
--> ( 1 ) ( ب 41 ) ( دوم ) . سب : درآورد و كل كار شد چارهجو . ( 2 ) ( ب 44 ) ( دوم ) . سب : ز دانش برو اين سخن . ( 3 ) ( ب 47 ) . سب : كزو سوى شام . ( 4 ) ( ب 55 ) . بكر : به كار بن مسلم عقيلى ( ترجمه تاريخ طبرى ، ج 11 ، ص 4688 ) ( 5 ) ( ب 56 ) . حبيب بن سويد اسدى ( ترجمهء تاريخ طبرى ، ج 11 ، ص 4688 ) . ( 6 ) ( ب 59 ) . در اصل : كرين حازم ابن حريمه